امشب، جشن شب یلداست؛ شبی که قرار بوده از دیرباز با دورهمیهای دلنشین، شاهنامهخوانی، قصهگویی، حافظخوانی، خاطرهگویی و آوازخوانی همراه باشد اما حالا جای خودش را به میهمانیهای مجلل با خوراکیهای میلیونی داده است. جشنی که هر سال خوراکیهایش رنگینتر اما بار فرهنگیاش کمرنگتر میشود.
سفره های پر زرق و برق با انواع غذاهای چشمنواز، نوشابههای رنگارنگ و اشباعشده از قند، دیزاینها و دکوراسیونهای مدرن، مصرف بیش از اندازه پلاستیک با بستهبندی راحت، همه این فرهنگسازیها، سمی است که صداوسیما به خورد مخاطبان میدهد و همچنان هم ادامه دارد.
«موسیقی» نقل محافل این روزهاست؛ مقولهای که هنوز صراحتا تکلیف ما با آن مشخص نشده است. هنری که در برخی مراسم گل سر سبد است اما گاهی هم بشدت مورد مذمت و غضب برخی قرار میگیرد.
«باربادوس» جزیره کوچکی در شمال شرقی آمریکای جنوبی و تازهترین قطعه از امپراطوری بریتانیاست که از تحتالحمایگی این کشور جدا شده و اعلام استقلال کرده است؛ شاید آخرین تکه از این امپراطوری که ملکه ۹۳ ساله اجازه میدهد از زیر پرچم سهرنگ پادشاهیاش خارج شود.
حلقه ازدواج را در کیک سادهای که خودش پخته جاساز میکند و به محض آنکه پسر را میبیند زانو میزند، از او در مقابل همه خواستگاری میکند و فیلم آن را هم در شبکههای اجتماعی به اشتراک میگذارد.
سالهاست که مجبور است بیماریاش را به دیگران توضیح دهد. کمتر کسی دیستروفی را میشناسد یا مشکلات مربوط به این بیماری را درک میکند. حتی زمانی که کارش به اورژانس کشیده، مجبور شده با همان حالش برای کارشناس اورژانس توضیح دهد که بیماریاش اماس نیست!
سلبریتی نیستند و کمتر کسی میشناسدشان. همهشان رفتهاند و فقط آثارشان به جا مانده است؛ آثاری که دهان هر بیننده را باز نگه میدارد و حالا جزئی از تاریخ هنری و بصری ایرانزمین محسوب میشوند.
صحبت از طرح اصلاح قانون مهریه است و نظرها متفاوت. زنان میگویند مهریه تنها اهرم فشار در زندگیشان است که با آن میتوانند به حق و حقوق خود برسند اما مردان میگویند همه چیز بر عهده مرد بیچاره است و مهریه راه کاسبی برای برخی از زنان را هموار کرده است.