مددجویان در حال حاضر مشغول خوردن ناهار هستند، ممکن است داخل ساختمان با آنها روبهرو شوید. لطفا آنها را به چشم بیمار نگاه نکنید، طوری رفتار نکنید که متوجه شوند برای تهیهی گزارش آمدهاید
ایسناپلاس- لیلاشکیبمهر:حدود شش سال پیش یکی از آدمهای معمولی این شهر تصمیم میگیرد زندگی آدمهایی که به قول یکی از آنها به لبهی پرتگاه رسیدند را احیا کند؛ کسی که ترجیح میدهد هویتاش فاش نشود برای همین از انگیزههای شخصی خود برای تاسیس این خیریه چیزی نمیگوید اما چیزی که مسلم است حسن نیت او و شرکایش برای نجات زندگی افرادیست که ذهن و جسمشان به مواد مخدر اعتیاد پیدا کرده است. انسانهایی که راه برگشت به زندگی را گم کردهاند و کاراییشان را از دست دادهاند به این خیریه می آیند تا گردانندگان خیریه در راه نجات کمک شان کنند. کلینیکهای زیادی در شهرهای ما به همین کار مشغول هستند اما چیزی که این کلینیک را از موارد مشابه متمایز میکند در وهلهی اول عدم انگیزهی مالی گردانندگان آن و در وهلهی دوم تلاش آنها برای بازگشت همیشگی مددجویانشان به زندگی عادی است. این مجموعه انرژی زیادی را صرف میکند تا کسانی که اعتیاد را ترک میکنند سرشان به کسب و کار و یادگرفتن مهارتهای مختلف گرم شود و ارتباطشان را با موسسه از دست ندهند.
مراقب رفتارتان باشید!
در انتهای یکی از اتوبانهای اصلی تهران، جایی که خارج از شهر محسوب میشود و کمتر خانه یا ساختمان دیده میشود به یک ساختمان پانزده ساله درست وسط یک باغ میرسیم.
کنار در ورودی سبز رنگ و قدیمی فقط یک زنگ وجود دارد که روی آن نوشته: «دفتر»
بعد از ورود، حیاط بزرگ با درختانی که آقای نگهبان مشغول رسیدگی به آنهاست به چشم میخورد. نگهبان ما را به سمت دفتر ساختمان راهنمایی میکند؛ داخل ساختمان، کنار دفتر خانم بهشید، مدیر داخلی مجموعه، چند دقیقه میایستیم تا صحبتاش با تلفن همراه تمام شود. بعد از سلام و احوالپرسی در اولین جملهاش با لحنی جدی میگوید: «مددجویان در حال حاضر مشغول خوردن ناهار هستند، ممکن است داخل ساختمان با آنها روبهرو شوید. لطفا آنها را به چشم بیمار نگاه نکنید، طوری رفتار نکنید که متوجه شوند برای تهیهی گزارش آمدهاید»
ما هم وقتی میفهمیم که خانم مدیر درباره شرایط روحی مددجویان با کسی شوخی ندارد، قلم و کاغذ را کنار میگذاریم و همراه خانم بهشید به قسمتهای مختلف ساختمان میرویم.
طبقهی اول صدای درد کشیدن میآید…
سمت چپ دفتر اصلی، یک اتاق مربع شکل کوچک است که روی در آن نوشته شده: اتاق فیزیک، در این اتاق هشت ساعت در روز یک پزشک عمومی مستقر است، پزشک اینجا تازه واردها را معاینهی کامل میکند، داروهای لازم را تجویز میکند و اگر آزمایش خاصی برایش لازم بود به مسئول تازه واردها اطلاع میدهد؛ علاوه بر این در حین دوران ترک هم چون بدن مددجویان ضعیفتر از حالت عادی است و امکان بیمار شدن زیاد است، لازم است پزشک هر روز در اینجا حضور داشته باشد تا به سلامت فیزیکی مددجویان رسیدگی کند. کلیه مددجویان سه روز اول ترک را که حال و اوضاع جسمی وخیمی دارند در این اتاق سپری میکنند.
خانم بهشید چند ثانیه در ناهار خوری را که دست راست دفتر است باز میکند، نگاهی به داخل آن میاندازیم، مددجویان از هر سن سالی مثل یک جمع دوستانه دور میز نشستهاند و عدس پلو میخورند، یکی از آنها که جوانتر از بقیه است دربارهی نوسانات قیمت ارز حرف میزند و بقیه قاشق به دست گوش میدهند. کنار ناهار خوری آشپزخانه است، خانم بهشید به دو آشپز که مشغول شستن ظرفها هستند خسته نباشید میگوید و از کم نمکی ناهار امروز گله میکند. سپس رو به ما آرام میگوید:«این دو نفر جزء اولین مددجویان ما بودهاند، الان چهار سال است که پاک هستند و اینجا کارهای آشپزی و نظافت آشپزخانه را انجام میدهند. جلوتر از ما به سمت پلهها راه میافتد و میگوید: اینجا توی طبقهی اول، شنیدن صدای ناله برای همه عادی شده، بچههایی که توی اتاق فیزیک هستند روزهای اول ترک درد جسمی زیادی دارند. مسکنها خیلی کمک میکنن ولی خب یه بخشی از درد رو هم باید تحمل کنند.»
طبقهی دوم انگیزهتان را زیاد میکند
در این طبقه فقط دو اتاق وجود دارد. یکی اتاق مشاوره است و دیگری نمازخانه. خانم بهشید از ضرورت بودن مشاور میگوید:«اگر مددجوها تحت نظر نباشند و از لحاظ روانی حمایت نشوند افسردگیِ بعد از ترک خیلی زود انگیزهشون رو نابود میکنه، مشاور قرار نیست کسی رو تفتیش عقاید کنه یا برای تعریف گذشتهشون تحت فشارشون بذاره؛ مشاور فقط انگیزههای ترک رو تقویت میکنه و سعی میکنه گوش شنوایی برای شنیدن مشکلاتشون باشه» چند دقیقه در این اتاق با مشاور صحبت میکنیم و از مشکلات مددجویان میپرسیم. آقای جوان اینطور توضیح میدهد:«جنس بیشتر مشکلاتی که مددجویان را درگیرشان هستند اقتصادیست، آنها معمولا نگراناند که بعد از ترک نتوانند مشغول به کار شوند، من سعی میکنم آنها را با تواناییهایشان آشنا کنم اما این برایشان کافی نیست.» خانم بهشید اضافه میکند:«در چند سالِ گذشته ما بارها تلاش کردیم برای مددجویان شغل دائمی فراهم کنیم تا بعد از رفتن از اینجا بلافاصله مشغول به کار شوند، با چندین کارخانه، کارگاه و … جلسات متعدد گذاشتیم، بعضیهاشان بچههای ما را که جوانتر بودند و حرفهای بلد بودند جذب کردند اما اغلبشان حاضر به پذیرفتن مددجویان نبودند و بهانههای مختلف داشتند؛ ما چندین دورهی مختلف مثل چرم دوزی، خیاطی، نقاشی ساختمان و… هم اینجا در سالن روبهرو و حیاط برگزار کردیم که بچهها دست پر و با یک حرفهی خاص از اینجا بیرون بروند که تقریبا همهی شرکت کنندگان در این کارگاهها درحال حاضر مشغول به کاراند.»
سالن کار و درد دل!
در سالنِ طبقهی دوم سالن حرفه و فن تعداد زیادی صندلی، چرخ خیاطی، کمدهای فلزی و تعدادی تخته سیاه است. خانم بهشید توضیح میدهد که «کارگاههای مختلف اینجا برگزار میشن، جلسات NA هم همین جا تشکیل میشوند، NA جلساتیاند که در آن بچههای قدیمیتر از تجربهشان بعد از ترک برای تازه واردها صحبت میکنند، بچهها نوبتی درد و دل میکنند و خلاصه نوعی درمانِ دسته جمعی و دردل گروهی شکل میگیرد. غیر از این کار مهم دیگهای که اینجا انجام میشه کارگاههای مهارت آموزیه. کارگاههایی مثل چرم دوزی، خیاطی و… که بچهها حین ترک شرکت میکنن تا بعدا بتونن ازش پول دربیارن. قبلا جاهای مختلف از ما چرم و…ی بچهها رو میخریدن. الان فروشمان کمتر شده ولی با استعدادهاشون رو به کارگاهها حتی کارخانههای بیرون معرفی میکنیم تا بلافاصله بعد از ترک مشغول کار بشوند.»
استراحت گاه
طبقهی سوم مثل یک سربازخانه است با سر و شکل تمیزتر،
اینجا خوابگاه مددجویان است، دست راست سالن حمام و سرویس بهداشتی قرار دارد که دمپاییهای سفیدی منظم جلوی آن چیده شده، خانم بهشید به تختها اشاره میکند و میگوید:« بچهها خودشان این طبقه را نظافت میکنند، هرکس برای وسایل شخصیاش یا اینجا یا طبقهی پایین یک کمد دارد، بعد از گذراندن موفقیت آمیز روزهای اول ترک در اتاق فیزیک مددجو به این طبقه میآید، بچهها برایش جلسهی معارفه میگیرند و به خاطر گذشتن از غول مراحل ترک که چند روز اول است به او تبریک میگویند. ما حدود سه ماه پذیرای هرکدام از مددجویان هستیم، خیلیها کمتر میمانند که ما مانع از رفتن هیچکس از اینجا نمیشویم، خیلیها هم آنقدر با فضا اخت میشوند که درخواست میکنند بیشتر بمانند ولی چون برگشتن به زندگی عادی برایشان مناسبتر است اجازه نمیدهیم بیشتر از سه ماه بمانند. ماندن در اینجا معمولا بیهزینه است، مگر اینکه خانوادهی مددجو خودش بخواهد به ما کمک کند، درحال حاضر از ۳۰ مددجوی حاضر در اینجا فقط دوازده نفر ماهی دو تا پنج ملیون تومان شهریه پرداخت میکنند. باقی هزینهها به عهدهی خیرین است.»
هیچکس به زور به اینجا نمیآید
از نحوه جذب مددجویان و محدودیتهای جذب میپرسیم و او پاسخ میدهد:«همانطور که گفتم ما اصلا کسی را که به زور آورده باشند نمیپذیریم، خواست و انگیزهی قلبی اولین و مهمترین تسهیل کنندهی ترک است. مددجویانِ ما اکثرا دوست و آشنای کسانی هستند که از شش سال پیش جذب ما شدهاند و با موفقیت ترک کردهاند. ما اینجا شکستهای زیادی را هم تجربه کردهایم، کسانی بوده و هستند که نتوانستیم در ترک به آنها کمک کنیم اما تعداد مددجویانِ موفقمان همیشه بیشتر بوده است»
از پلهها همراه خانم بهشید پایین میآییم که به طرف حیاط برویم، گروه پنج نفرهای داخل حیاط مشغول ورزش با دستگاههایی شبیه دستگاههای ورزشیِ داخل پارکها هستند، گروه دیگری میز و صندلی میچینند، خانم بهشید با اشاره به گروه دوم میگوید:«شبهای جمعه برای ما خاصترین شب هفته است، ما به یک میدان در تهران که پر از کارتن خواب است سر میزنیم، به آنها غذاهایی که با کمک خود بچهها در آشپزخانهمان پخته میشود میدهیم، روی هرکدام از ظرفها دعوتنامه کوتاهی میگذاریم تا هرکس خواست برای ترک با ما به مجموعه بیاید، هر هفته چند نفر همراهمان میآیند، جشن کوچکی اینجا داخل حیاط برگزار میکنیم و روش کارمان را برایشان توضیح میدهیم، بعضیهایشان میمانند و بعضی همان شب میروند. البته ما برای جذب چند محدودیت گذاشتهایم، رده سنی بین هجده تا چهل سال است و فقط آقایان را میپذیریم.»
وقتی به در خروج میرسیم خانم بهشید حرفش را اینطور تمام میکند:«ما به هیچ نهاد دولتی و خصوصیای درخواست کمک ندادهایم، حامیان مالیِ اینجا که فعلا شش نفرند، چشم داشت حمایت مالی ندارند، خودمان هم حقوق دریافت نمیکنیم، اما اگر کسی بخواهد از این بچهها بی چشم داشت و بدون بوق و کرنا حمایت کند دستش را به گرمی میفشاریم.»
انتهای پیام
این مطلب بدون برچسب می باشد.